پایان نامه خرگوش

داستان پایان‏نامه خرگوش را یکی از دوستان برایم ارسال کرده‏اند که خواندن این داستان برای پایان‏نامه نویسان بسیار خوب است البته خودم هم در حال حاضر جز یکی از این پایان‏نامه نویسان هستم!

 

یک روز آفتابی، خرگوشیخارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟ 
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطورمی‏تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلبمی‌نویسم.
روباه: احمقانه است، هرکسی می‌دونه که خرگوش‏ها، روباه نمی‌خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می‏تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوششدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همینحال، گرگی از آنجا رد می‌شد...
گرگ:خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟
خرگوش:من دارم روی پایان نامه‏ام که یک خرگوش چطور می‏تونه یک گرگرو بخوره، کار می‏کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش:مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و بهکار خود ادامه داد.
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره؟ در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگرلانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه:
هیچ مهم نیست که موضوع پایان‏نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات به‏درد بخوریدر مورد پایان نامه‌تان داشته باشید؛ آن چیزی که مهم است این است که استادراهنمای شما کیست؟

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
معصومه

سلام خوبی مژگان جان ؟ خيلی عالی بود و خيلی خوشم اومد ... پس بيخيال همه چيز در مورد پايان نامه ... فقط استاد راهنما رو بچسب !

حسين امامي (وبلاگ روابط عمومي)

آخ آخ گل گفتي. ما هم به اين درد دچاريم. البته مراقب باش استاد راهنمايتان اين را نخواند اگرنه خرگوش را يه جورهايي در روز دفاع مي پيچاند.

آريانا آريارمن

درود بر شما دوست گرامی خيلی خوشحالم که دوباره توانسته ام از تارنمايتان ديدن کنم. اميدوارم که همچنان قلمت سبز و توانا باشد. به سراغم بيا با بغچه ای فرياد بدرود

اکرم

سلام عزیزم[لبخند] ببینم چرا آپ نمی کنییییییییییییییییییییییی؟! وبلاگت به من گفت به صاحبم بگو یکم برام وقت بزاره [چشمک] [گل]

ناصر موسوي

بدترین نوع دفاع از پایان نامه هنگامی است که شما بیشتر از استاد ناظر نگران دفاع در برابر استاد راهنما باشید.

اصفهانیان

سلام من از دانشجویان ارتباطات دانشگاه تهران هستم و می خواهم اطلاعاتی راجع به رشته مدیریت رسانه کسب کنم.اگه در این امر منو یاری کنید بسیار ممنون می شوم. با تشکر

آريانا آریارمن

به بهانه ی نزدیک شدن به فصل بهار سروده ی زیر تقدیم به شما دوست گرامی بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی؟ صدات می آید...اما خودت کجایی وابکنیم پنجره ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟ بهار اومد لباس نو تنم کرد بهار اومد با یه یغل جوونه عیدُ آورد از تو کوچه تو خونه حیاط ما یه غربیل باغچه ی ما یه گلدون خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثل قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود آخ...که چه زود قلک عیدیامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون بهار اومد برفارو نقطه چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چقد دلم فصل بهار و دوست داشت واشدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا کرد من و با حسی دیگه آشنا کرد یه حرف یه حرف،حرفای من کتاب شد حیف که همش سوال بی جواب شد دروغ نگم ،هنوز دلم جوون بود که صب تا شب دنبال آب و نون بود (محمد علی بهمنی)

فریدون

سلام خیلی جالب بود ما همه به نوعی به درد ژایان نامه که باید کفت مصیبت نامه دچاریم . در هر حال گاهی اوقات استاد مشاور به جای داور می نشیند و شما همراه با استاد راهنما اگر تازه ایشان حمایت کنند باید به جنگ استاد مشاور بروید. به امید اینکه همه چیز در کشور ما سر جای خودش قرار بگیرد تا اینقدر استرس و اضطراب در باره این فعالیتها نباشد. وجود چنین لطیفه هایی خود نشاندهنده وجود ژدیده های ژنهان در این زمینه است . همیشه خوش باشید و سربلند. فریدون