اگر دل دلیل است

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

                             

/ 8 نظر / 3 بازدید
mm312

سلام. شاد و سربلند باشي رفيق.[گل]

شكيب

به به، يك پياله شراب ناب. مست كننده بود: من بي مي ناب، زيستن نتوانم به باده كشيد بار تن نتوانم من بنده آن دمم كه ساقي گويد يك جام دگر بگير و من نتوانم

مروارید عرفان

سلام مژگان عزیزم [گل] حلول ماه پر فیض رمضان مبارکباد . ........چو گلدان خال لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم ............ روحش شاد و یادش گرامی . این شعر یکی از زیباترین اشعار قیصر امین پور است . راستی برای انتخاب وبلاگ برتر زنان در پرشین شرکت میکنی ؟ شاد و پویا باشی . [قلب]

شكيب

با سلام. اولاً اجازه دهيد يكي از ابيات رباعي خيام را كه قبلاً نوشتم، تصحيح كنم: بي باده كشيد بار تن نتوانم مي خواهم از فرصت استفاده كنم و درباره طبقه بندي آدمها مطلبي بنويسم. مي‌دانيد تا كنون آدمها را به طبقات مختلفي تقسيم كرده اند. معروفترين آنها مولاناست و تقسيم‌بندي او، ديو و انسان است: از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست و يا پائولو كوئلو در يكي از كتابهايش، كيمياگر و فاني را آورده است. روان شناس ها هم كه طبقه بندي خودشان را دارند. و يا خوشبخت و بدبخت (خوشبخت كسي است كه براي خوشبختي تقلا نمي كند و بدبخت، برعكس آن. به قول يك نويسنده، تلاش براي رسيدن به خوشبختي مثل دويدن بدنبال پروانه است و بعيد است بتوانيد آنرا بگيريد. ولي اگر آرام گوشه اي بنشينيد، ممكن است پروانه روي شما بنشيند) اگر جستجو كنيد، تقسيم بندي هاي بيشتري هم پيدا مي كنيد و يا شايد خودتان يك تقسيم بندي داشته باشيد. اما من اگر چه تقسيم بندي شاد و غمگين (آدمها يا شاد هستند يا غمگين) را خيلي دوست دارم و معتقدم بازنده بزرگ كسي است كه غمگين باشد (مسيح به مردم مي گفت: اي كم ايمانان، چرا هراسانيد؟)، قائل به طبقه‌بندي آدمها به مست و هشيار هستم

آریانا آریارمن

درودی به بلندای پاکی وجودتان دیرباش اینجانب در سرای جاودانه تان را به بزرگی سرشتتان ببخشید. رقص جای قدمهایتان بر کف سرایم نشانی از تبلور مهرافزونی شماست در آوارگی سوختنهای پیاپی که چیزی جز خستگی برایم نداشته اند،همواره در منگی بی نشانه ای به سر می بردم.حالا سفر با تمامی جان پروران تن و سوختگان شب توانسته است رسم نیکزیستن را برایم بیاورد. از شما می خواهم در گنگ وارگی نگاه های سنگین سنگی ام همراه باشید زیرا که فرشتگان در پیرامون ما به تماشای نخستین لبخند منتظرند. از پروردگار جان و خرد برایتان شادکامی و سربلندی جاودانه آرزومندم ارادتمند شما:آریانا پایدار باشید و سبز تا درود و دیداری دیگر بدرود

ناصر ملائی

من نمی توانم شعر بگویم اما اشعار قشنگی استفاده می کنید.

اکرم

دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز، او ما را ... فردا ؟ یادش همیشه سبز

آریانا آریارمن

درود بر شما دوست اندیشمند و فرزانه نخستین دوره ی جایزه ی ادبی فردا،انتخاب تکنیکی ترین رمان و داستان بلند سال 1386،شهریور 1387 در فرهنگسرای دانشجوی تهران برگزار شد و خوشبختانه با تمام مشکلات مسافرت از شهرستان به تهران،موفق شدم تا در این جشنواره حضور داشته باشم. در همان آغاز جشنواره اینجانب موظف شدم تا کتاب آخرین سفر زرتشت،نوشته ی فرهاد کشوری که یکی از کتابهای برگزیده ی این جشنواره بود و به عنوان مقام ششم انتخاب شد را پژوهش کنم. متن کامل این پژوهش را برای شما دوست داران فرهنگ و ادب پارسی آماده کرده ام و شما را به خواندن این پژوهش در تارنمایم دعوت می نمایم: