عدالت

چرا؟

روز چهارشنبه که از سر کار برمی‌گشتم ، توی یکی از کوچه‌هایی که به خیابان سهروردی راه داره، دیدم دو نفر باهم دعواشون شده و چند نفر هم دارند وساطت می‌کنند. نزدیک‌تر که شدم متوجه شدم که این دو نفر سر زباله دعواشون شده!!! و یکی زده سر دیگری را شکسته و از سرش خون می‌آمد!!!

از حرفاشون فهمیدم که یکی زودتر از دیگری آمده و به سطل‌های زباله سیستم مکانیزه شهرداری زودتر خودش را رسانده و در حال تفتیش و جستجو بوده که آن یکی از راه رسیده و بر سر زباله دعواشون شده ....

یک نفر که وساطت کرده بود و نقش قاضی را داشت به ضارب می‌گفت که آخه نباید می‌زدی سرش را می‌شکستی، احترام ریش سفیدش را نگه دار... و از این حرف‌ها....

راستش دلم گرفت و با خودم گفتم چرا؟ چرا باید یکی اینطوری سرش بر سر زباله بشکند و معلوم نیست این شکستن سر بعداً چه بلایی سرش بیاورد .... و یکی دیگه اصلاً عین خیالش نباشه ....

آیا عدالت این است؟.... آیا برابری این است؟...

/ 5 نظر / 5 بازدید
معصومه

سلام مژگان جان جالبه ممنون ... وبلاگ تو همیشه چیزی برای شوکه کردن داره ؟ قالب و فونتش جالب شده ... آره خب متاسفانه وقتی خط فقر یه میلیون میشه و مردم به نون شبشون محتاج میشن و اجاره خونه ها سر به فلک می زنه این اتفاق ها خیلی عادی یه ... برای همین حضرت علی گفته : فقر دیوار به دیوار کفره پایان نامه ات در چه حاله ؟

اکرم

سلام مژی گلم[لبخند] فقر و فلاکت مادر همه جرائمه، این آدم اینجا به خاطر یک زباله که قطعاً براش ارزشمنده دست به خشونت میزنه جای دیگه احتمال داره جون یکی رو هم بگیره ،متاسفانه همیشه این طور بوده درجوامعی چون جامعه ما که اقتصادش هیچ ثباتی نداره فقیر فقیرتر و غنی غنی تر میشه، این یک حقیقت انکارناپذیره....با وضعیت موجود اقتصادی، بروز حوادث این چنینی دور از ذهن نیست...

معصومه

سلام خواهش می کنم قابل شما رو نداشت ... کاش آدم همیشه می تونست کاری از دستش بر بیاد که برای دوستاش انجام بده من دارم می نویسم و نگران نباش در عرض یکی دو روز آینده خلا برطرف می شه

آریانا آریارمن

درود بر شما دوست مهربانم سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی این زِبَر مَردِ فلسفه ی ایران زمین که ایرانیان و جهانیان به داشتن چنین بزرگ مرد و فیلسوفی اهورایی که بر آمده از نسلی فرهنگی،ایرانی است افتخار می کنند بر تمامی دوستداران و پاسداران آرمانها و اندیشه های او تسلیت باد.

سلام بابا این یکی از دردهای جامعه ماست بیایید به فکر جامعه خود باشیم. اگر دستم رسد بر چرخ گردون ازو پرسم که این چون است ان چون؟ یکی را داده ای صد ناز و نعمت یکی را نان جو اغشته در خون