پایان نامه خرگوش
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

داستان پایان‏نامه خرگوش را یکی از دوستان برایم ارسال کرده‏اند که خواندن این داستان برای پایان‏نامه نویسان بسیار خوب است البته خودم هم در حال حاضر جز یکی از این پایان‏نامه نویسان هستم!

 

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟ 
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می‏تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش‏ها، روباه نمی‌خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می‏تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد...
گرگ: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامه‏ام که یک خرگوش چطور می‏تونه یک گرگ رو بخوره، کار می‏کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره؟ در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه:
هیچ مهم نیست که موضوع پایان‏نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات به‏درد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید؛ آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟