ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مروری بر مقاله امپرياليسم فرهنگی در اينترنت، نوشته سينگچول کيم

نويسنده در اين مقاله موضوع امپرياليسم فرهنگی را با توجه به تحولات اينترنت مورد بازبينی قرار داده است. قبل از پرداختن به اين مبحث، بهتر است مقدمه‏ای پيرامون امپرياليسم و نحوه شکل‏گيری آن و نيز رابطه آن با فرهنگ مطرح شود:

امپرياليسم(Imperialism) به طور کلی عنوانی است برای قدرت يا دولتی که بيرون از حوزه‏ی ملی خود به تصرف سرزمين‏های ديگر بپردازد و مردم آن سرزمين‏ها را به‏زور وادار به فرمانبرداری از خود کند و از منابع اقتصادی و مالی و انسانی آنها به سود خود بهره‏برداری کند و اين سلطه ممکن است به‏صورت مستقيم يا غير مستقيم باشد و حتی بر مبنای ترکيبی از کنترل‏های نظامی، سياسی و اقتصادی باشد. امپرياليسم به معنای تشکيل امپراتوری از آغاز تاريخ بشر وجود داشته و اشکال متفاوتی از روابط سلطه‏گر ايجاد شده است. در سال 1890 در انگلستان رواج يافت و از آن برای بيان کشاکش‏های قدرتهای اروپايی رقيب برای به دست آوردن مستعمره استفاده شد. پس از جنگ جهانی اول، ايدئولوژی امپرياليسم در ايدئولوژی‏های فاشيسم و نازيسم به کمال خود رسيد.    

هابسن (1858-1940)، اقتصاددان انگليسی نخستين انتقاد نظری منظم از امپرياليسم جديد را مطرح کرد و از اين پديده يک برداشت اقتصادی کرد. اين نظريه را لنين در سال 1915 بسط داد و برداشت خود را تحت عنوان " نظريه اقتصادی درباره امپرياليسم" ارايه داد. در واقع نظريه لنين علاوه بر توضيح درباره ماهيت امپرياليسم، نظريه‏ای است درباره منشاء جنگ و دست کم جنگ امپرياليستی، که آن را حاصل عمل سيستم سرمايه‏داری می‏داند. مفهوم امپرياليسم با مفهوم استعمار پيوندی نزديک و جدانشدنی دارد.

با توجه به اينکه امپرياليسم فرهنگی موضوع مورد بحث در اين مقاله است، می‏توان امپرياليسم فرهنگی را به اين صورت تعريف کرد:

 

- کاربرد قدرت سياسی و اقتصادی برای پراکندن ارزشها و عادتهای فرهنگ متعلق به آن قدرت در ميان مردمی ديگر و به زيان فرهنگ آن مردم.

تعريف هربرت شيلر: واژه امپرياليسم فرهنگي، نشان دهنده نوعي نفوذ اجتماعي است كه از طريق آن كشوري، تصورات، ارزش‌ها، معلومات و هنجارهاي رفتاري و نيز روش‌هاي زندگي خود را به كشورهاي ديگر تحميل مي‌كند. در اين مسير، شرايطي پديد مي‌آيند كه شكل‌هاي فريبنده‌تر و پنهان‌تر هجوم فرهنگ سلطه‌جو را برتري مي‌بخشد و ملي كردن سبك‌ها و الگوها، كه محور اصلي توليدات فرهنگي امپرياليستي را شكل مي‌دهند، مورد توجه قرار مي‌گيرد.

"يوهان گالتونگ" معتقد است كه امپرياليسم ارتباطي به امپرياليسم فرهنگي مي‌انجامد.

ادوارد سعيد در کتاب " فرهنگ و امپرياليسم" به طور گسترده اين نظر را ترويج می‏دهد که يک ارتباط عام و فراگير بين امپراطوری و فرهنگ وجود دارد به‏طوری که فرهنگ به بيش‏ترين حد ممکن، اين امپراطوری را نيرو می‏بخشد. فرهنگ و امپرياليسم در واقع بررسی و شرح سنت عظيم تعابير غربی‏ها از غير غربی‏ها است. فرهنگ و امپرياليسم، افشاگر راهکارهای غربی‏ها برای مرجعيت بخشيدن به ديدگاه‏های خود در خصوص شرق و جنوب و غالب ساختن اقدار خود بر آن است. فرهنگ وسيله‏ای برای خودشناسی غربی‏ها و نيز توجيه‏گر سلطه امپرياليستی غربی‏ها بر شرقی‏ها و جنوبی‏هاست.

تمام گفتمان‏های غرب و شيوه‏های بازنمايی آن بخشی از کوشش کلی امپرياليسم برای سلطه‏گری بر سرزمين‏های ديگر است.    

امپرياليسم فرهنگی و اينترنت:

نويسنده در مقدمه اين مقاله به فن‏آوری‏‏های ارتباطی به ويژه اينترنت اشاره کرده است که در ذيل خلاصه‏ای از آن ارايه می‏شود:

فن‏آوری ارتباطی اينترنت خيلی سريع از سوی کاربران آن مورد پذيرش قرار گرفت  و
براساس آمار سال
2005، تقريباً 07/1 ميليارد نفر کاربر را در جهان به‏‏هم متصل نموده است. در واقع اينترنت جهان و کاربران خود را احاطه نموده و از طريق افکار و علايق خود در آن سوی مرزها به‏هم متصل می‏شوند؛ موقعيت مجازی در فضای سايبر بيشتر به اطلاعات بستگی دارد تا جغرافيای فيزيکی. لذا به خاطر اهميت نقش اينترنت به ‏عنوان يک رسانه الکترونيکی جديد، مطالعه تحولات و تأثير آن دستور کاری مهم و اصلی می‏باشد. اينترنت به عنوان رسانه جمعی، توانسته ارتباطات ارزان، جهانی، تعاملی و امکان دست‏يابی به اطلاعات غير قابل تصور را به ارمغان آورد.

در بحث پيرامون امپرياليسم فرهنگی، هاملنيک و شيلر معتقد بودند که با وجود جامعه اطلاعاتی عصر کنونی، اطلاعات به تنهايی و فن‏آوری مربوط به آن هنوز در دست نخبگان اقتصادی باقی مانده است. علت اين امر چه می‏تواند باشد؟ در پاسخ به اين مورد می‏توان جريان‏های فرهنگی و بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کرد که سرژ لاتوش در کتاب " غربی‏سازی جهان" اينگونه نوشته است: " جريانهای فرهنگی- به يک معنا از کشورهای مرکز صادر شده و به جهان نفوذ می‏کنند. تصاوير، کلمات، ارزشهای اخلاقی، ضوابط قضايی، قوانين سياسی از طريق رسانه‏ها به سوی جهان سوم سرازير می‏شوند و توليد اصلی جهانی نشانه‏ها در شمال يا در آزمايشگاههای تحت نظارت آن متمرکز است. بازار اطلاعات در انحصار چهار غول رسانه‏ای يعنی آسوشيتدپرس، رويترز، فرانس‏پرس و يونايتدپرس می‏باشد که همه شبکه‏های رسانه‏ای از اين بنگاههای اقتصادی تغذيه می‏شوند."

امپرياليسم فرهنگی به لحاظ قدرت رسانه‏ها برای تأثير بر تغيير فرهنگی، الگويی را ارايه می‏دهد که مبتنی بر سلطه و انتقال است. کسب سهم بازار از راهکارهای فوق‏العاده امپرياليسم اطلاعاتی است که غالباً به واسطه سياست‏های خارجی و اقتصادی پنهان می‏شود. هنگامی‏که رفاه اقتصادی، توسعه، نوگرايی و در واقع آينده بشر هر چه بيشتر با مسائلی چون امنيت، راهبردهای نظامی، عمليات روان‏شناختی و جنگ الکترونيکی گره می‏خورد، وابستگی جهان سوم نه تنها کاهش نمی‏يابد که عميق‏تر نيز می‏شود. (چومينگ) 

مطالعات موردی پيرامون موضوع مورد بحث در چند کشور از جمله کره جنوبی، فرانسه و سنگاپور انجام شده است که نتايج اين مطالعات به‏طور اختصار مطرح می‏شود:

کره جنوبی: از سال 1994 خدمات اينترنتی در اين کشور شروع شد و نيمی از کاربران اينترنت را اعضای حکومت و دانشگاهيان تشکيل می‏دهند. بر اساس تصميم دولت کره مقرر شد که از اکتبر 1995 سانسور را برای جلوگيری از دسترسی به موضوعات نامناسب اخلاقی اعمال کنند. و اين نشان می‏دهد که فرهنگ و سبک زندگی اين کشور غالب است و محققان و مقامات رسمی اين کشور اينترنت را محملی برای از بين بردن فرهنگ و سنت می‏دانند.  

فرانسه: بررسی‏ها نشان داده کاربران در فرانسه استقبال نسبتاً کند داشته‏اند و اين کشور  به هويت فرهنگی خود مغرور است و حتی سلطه جهانی و حضور و غالب‏شدن فرهنگ آمريکايی را به عنوان امپرياليسم فرهنگی زيانبار مطرح کرده‏اند. به طوری‏که ژاک شيراک استفاده از زبان انگليسی در اينترنت را خطر بزرگ برای هويت فرانسه اعلام کرد.

سنگاپور: در سال 1994 دولت سنگاپور اينترنت را نهادينه کرد. يک سوم از خانوارها کامپيوتر داشتند و تعداد کاربران در سال 2005 به 100 هزار نفر رسيد. اما دولت سنگاپور در حوزه محافظت از شالوده فرهنگی و ارزش‏های خانوادگی اقدامات بسيار زيادی را مورد توجه قرار داده و مقرراتی را در اين مورد وضع کرده است که اين نشان‏دهنده ميزان ارزش‏گذاری و اهميت دادن به فرهنگ و سبک زندگی در آن کشور می‏باشد.  

در نتيجه، پس می‏توان با استناد به نوشته‏های سرژ لاتوش در کتاب غربی‏سازی جهان گفت که هيچ وقت فقدان هويت فرهنگی وجود ندارد و اين هويت فرهنگی دگرديسی می‏يابد و تبديل می‏شود. غرب يگانه فرهنگی است که با قدرت، عمق و سرعتی که هرگز پيش‏بينی نمی‏شد، جهانی شده است و در همان حال، يگانه فرهنگ مسلط است که از جذب و همانندسازی واقعی نه فقط غير بوميان، که حتی اعضای جامعه خودش ناکام است. و دليل اين تناقض روشن است که همگانی‏شدن فرهنگ غرب منتفی است. موفقيت معجزه‏آسای آن در تقليد افراطی از مدها و اعمال فرهنگ‏زداست. غرب فقدان معنا و جامعه تهی را همگانی می‏کند.