ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

Elini son defa yanağıma koy
İstemiyorsan giderim giderim
Serin bir sonbahar akşamında
Söz ismini unutur silerim silerim
Tuttuğun kalem olsa yüreğim ellerin.
Bir defa daha yazsan bebeğim bebeğim bebeğim
Uğruna döktüğüm göz yaşları için
Yağmurdan özür dilerim
Serin bir son bahar akşamında
Söz ismini unutur silerim silerim.
Eğer bir masal perisi girerse
Rüyalarına öldü dersin gül
Güzelim tılsımını kay betti.
Uğruna döktüğüm gözyaşları
İçin yağmurdan özür dilerim
Dilerim serin bir son bahar akşamında
Söz ismini unutur silerim silerim.
Tuttuğun kalem olsa yüreğin
Ellerim birdefa daha yazsa bebeğim bebeğim


 
 
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اناری را میکنم دانه

به دل میگویم

کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود


 
 
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

روح من برای من رفیقی است که مرا، هنگام روزهای سخت و سنگین، دلداری می‏دهد؛ و هنگام فزونی یافتن غم‏های زندگی تسکین می‏بخشد.

کسی که همدم روح خود نباشد، دشمن مردم است. کسی که در خویشتنِ خویش دوستی را نمی‏یابد، آکنده از  نا امیدی خواهد مرد. زیرا زندگی از درون انسان می‏جوشد، نه از بیرونش. (جبران خلیل جبران)


 
من
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ٥ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

درباره من هر چه می‏خواهی بگو! فردا درباره تو قضاوت می‏کند،

و گفته‏های تو شاهدی است در حضور محکمه و گواهی است در پیشگاه عدالت. (جبران خلیل جبران)

من نمی‏توانستم سخن بگویم، بنابراین، به سکوت پناه بردم، زیراکه تنها زبان دل آدمی است. (جبران خلیل جبران)


 
مناجات
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ٩ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

الهی! صبر از من رمید و طاقت من شد سست،

تخم آرام کِشتم، بیقراری رست.  

نه  خرسندم نه صبور، نه مهجورم و نه رنجور.

الهی! تو منزلی و دوستان تو راه، پس نه دل عذرخواه است و نه زبان کوتاه.

الهی! آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان،

بیامرز ما را رایگان که تو خدایی نه بازارگان.


 
بهره وری
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

پیتر دراکر:

هیچ چیز بی‌بهره‌تر از آن نیست که کاری غیرضروری را بهر‌ه‌ورتر سازید

بسی تأسف دارد که مصداق این جمله را در سازمانها همواره مشاهده میکینم، نظرتان چیست؟  


 
عید مبارک
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۸ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

حلول ماه عید و شادی مسلمین است
پایان ماه روزه، برای صائمین است

 نشاط و افتخار و شادی و سربلندی
از محک الهی برای مؤمنین است 


 
10 قانون زندگی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

قانون یکم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.
قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.        
قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.
قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.    
قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.        
قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید،سرزنش نکنید،تحقیرو مسخره نکنید، وگرنه سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.    
قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.
قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.         
قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.         
قانون دهم : خیرخواهِ همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.


 
 
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٩ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.   
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.   
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.    
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد. نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.     
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.  
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!  نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.  
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

 این داستان ماست.           
ما زندگیمان را می سازیم. هر روز میگذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و  اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.    
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست. آری ، درست است . 
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده می‌شود.          
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید


 
روزت مبارک
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد

نام خود و آن علی مولا نهاد

کیست مولا آن که آزادت کند

بند رقیت ز پایت بر کند

هدیه‌ای به پدرم

پدر، عشق تو مثل لطافت و زیبایی یک روز قشنگ بهاری است.

پدر، یاد تو مثل بی‌خیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.

پدر، فکر به تو مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناخته‌هاست.

پدر، کلام تو مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راه‌های مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.

پدر، روح تو مثل آرامش و سکون، بعد از یک جابجایی مکان، از زمانی تا به ابدیت است.

پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست.


 
به یاد پدر، دوستت دارم
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: پدرم، بابا علیرضا

١٩ اردیبهشت 1379

11 سال پیش

باورم نمیشه،چه شب غم انگیزی که بابا رفت و بی او ماندیم و اکنون 11امین سال دوری اش را یاد میکنم.....

کاش بودی!!!!

میان صد غمم داغ تو خالی است
که بی تو داغ تو جا می کــنم من

پدرم! عشق و محبت و ایثار و قلب پاکت را می ستایم و تا فراسوی سرزمین عشق غزل، غزل سپاس نثارت میکنم.


 
خدایا
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خدایا ، یا سریع‌الحساب

یا لا اله الا انت = ای آنکه نیست خدای سزای پرستش مگر تو.

یا احکم الحاکمین = ای راست داورتر داوران.

یا ارحم الرّاحمین = ای بخشاینده تر بخشایندگان.

یا اَحسن الخالقین = ای نیکو نگارنده تر نگارندگان.

یا اسرع الحاسبین = ای زود شمارتر شمار کنان.

یا خیر الرّازقین = ای بهترِ روزی دهان.

یا خیر الغافرین = ای بهترِ آمرزندگان.

یا خیر الناصری = ای بهترِ یاری کنان.

یا ذالجلال و الاکرام = ای خدای بزرگواری و بزرگی و بزرگوار کردن.

یا ذالفضل العظیم = ای خداوند فضل بزرگ.

یا ذالعرش المجید = ای خداوند تختِ بزرگوار.

یا ذالقوة المتین = ای خداوند نیروی استوار.

یا رفیع الدرجات = ای بردارنده پایگاه ها.

یا سریع الحساب = ای زودشمار.

یا عالم الغیب و الشهاده = ای داننده ناپیدا و پیدا.


 
عشق خداوند-مرحمت خداوند
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: عشق خداوند

چند سال پیش، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.       
مادر وحشت‌زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود؛ تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می‌کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی‌گذاشت پسر در کام تمساح  رها شود. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد؛ پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن‌های مادرش مانده بود.     
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می‌کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت،

 

"این زخمها را دوست دارم، اینها خراشهای عشق مادرم هستند."

گاهی مثل یک کودکِ قدرشناس،  خراش‌های عشق خداوند را به خودت نشان بده ؛
خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند

 


 
 
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

سینه‌ام ز آتش دل از غم جانانه بسوخت

آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق‌کش عیار کجاست


 
ağlama sevdam
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

Göz yaşımın her damlası sevgidir
Şu hasretlilik zor gelsede çekilir
Bir gün olur bu acılar silinir
Ağlama sevdam ağlama sevdam ağlama

Benden ayrı gezme gülüm amandır

Sensiz benim gönül evim talandır
Bu dünyada bir muhabbet kalandır
Ağlama sevdam ağlama sevdam ağlama
Hasretinden ateş yutmuş gibiyim
Ağlama sevdam ağlama sevdam ağlama 


 
بهاران خجسته باد
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است           خوش  خرامیده  و  با حسن  و  وقار آمده است

بهار آمد و بر ماست با قلبی سرشار از دوستی و مهر، لبریز از محبت و امید و در ظل توجهات حضرت ولی‌عصر به استقبالش رفته و حضور

سبزش را تبریک بگوییم. 

 

             بیاییم به ترنم لحظه‌ها دل بسپاریم و مشتاق روییدن و شکفتن باشیم تا بهار میهمان باغ دلمان شود.


 
باور
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

باور، آری! باور

باور دارم، پس هستم،

باور دارم، پس زندگی برای من است،

باور دارم، پس امید دارم،

باور دارم، پس می‏توانم،

باور دارم، پس می‏خواهم،

باور دارم، پس اگر باور داری، باش و بنگر که خدایت رحمان و رحیم است،

و اینک گروه باور و باورهایش http://www.baavarnew.ir


 
پیغام خدا، آواز جغد
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

قلب جغد پیر شکست         
جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.
جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می‌کرد. شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.           
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند.    
غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.    
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند. سکوت او آسمان را افسرده کرد.
آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.     
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.   
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.           
دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.  
دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.    
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست!!!!!


 
هنر
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

به نام خالق زیبایی‏ها

چه قدر زیباست دیدن آثار هنری استادان ایران، آثاری که در  زیبابی  وصف ناپذیر هستند  و به حق زحمات زیادی برای آنها کشیده شده است،

و امروز(جمعه، 7/8/1389) به دعوت یکی از استادان خوشنویسی ، استاد گرانقدر،جناب کیوان سرلک فر، که بیش از بیست  سال در عرصه هنر خوشنویسی فعالیت دارند، مجالی برایم پیش آمد و در نمایشگاه " فرصت عشق" در مکان موزه رضا عباسی حاضر شدم و شاهد زحمات استاد بودم که واقعاً زیبا بودند و تک تک آثار، زیبایی ویژه خود و هنر صاحبش را نشان می‏دادند که هر چشمی با دیدن آن‏ها به زحمات صاحب اثر و خالق زیبایی آن پی می‏برد و برایش جالب بود که استاد سرلک چگونه مشکلات را کنار زده و بی هیچ شکایتی، هنری  که خالقش عطایش کرده را به تصویر می‏کشد...

برای استاد آرزوی توفیق روزافزون و بهبود و سلامتی دارم


 
 
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

غزل دلتنگی

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم 
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند   
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است  
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش 
تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم        
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

زنده یاد: قیصر امین‌پور


 
Anlamazdın
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱٦ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Sevilirken bilmedin mi?
Ben söylerken gülmedin mi?
Falımızda hasret var, ayrılık var demedim mi?

Anlamazdın anlamazdın,
Kadere de inanmazdın.
Hani sen acı veren kalpsizlerden olamazdın?
Dilerim ki mutlu ol sevgilim,
Ben olmasam bile hayat gülsün sana.
Günahım boynunda, ağlayan bir çift göz bıraktın arkanda.

Kalbim bomboş kaldı sanma,
Acılar geçer zamanla.
Aşka tövbe demem ben,
Görürsün sevince yeniden.

Anlamazdın anlamazdın,
Kadere de inanmazdın.
Hani sen acı veren kalpsizlerden olamazdın?
Dilerim ki mutlu ol sevgilim,
Ben olmasam bile hayat gülsün sana.
Günahım boynunda, ağlayan bir çift göz bıraktın arkanda.


 
 
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ٧ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سرچشمه گنج

همان غاری که از وارد شدن به آن هراس دارید، می تواند جایگاه گنجی باشد که دنبالش می‏گشته اید.


 
Gözler kalbin aynasıdır
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

Gönül bir aşk yuvasıdır,
Ümit aşkın rüyasıdır.
Seviyorsan hayır deme
Gözler kalbin aynasıdır.

Gözler kalbin aynasıdır.
Yalan nedir bilmez onlar.
Siyah, mavi, yeşil olsun
Aşkı inkar etmez onlar.

Şiir gibi,  roman gibi
Okuyorum ben aşkını.
Öylece bak gözlerime,
Çevirme hiç bakışını.

Gözler kalbin aynasıdır.
Yalan nedir bilmez onlar.
Siyah, mavi, yeşil olsun
Aşkı inkar etmez onlar.

Yağmur gibi damla damla
Seven gözler konuşurlar.
Gözden kalbe bir yol gider,
Ayrılanlar kavuşurlar.

Gözler kalbin aynasıdır.
Yalan nedir bilmez onlar.
Siyah, mavi, yeşil olsun
Aşkı inkar etmez onlar

ترجمه در ادامه مطلب


 
بهار 1389 مبارک
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است           خوش  خرامیده  و  با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می
دهمت  پیغامی         
 این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
         آرزویی است  که از دوست  به یار آمده است

بهاران خجسته باد

با تقدیم یک بسته هدیه‌ با هفت‌سین آرزوی

سلامتی، سعادت، سرور، سربلندی، سرافرازی، سرزندگی و سرسبزی

برای همه در سال 1389

 


 
8 سال پیش در چنین روزی
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

امروز ١٨ اسفند ٨٨ است، هشت سال پیش در چنین روزی وارد دنیای پست شدم، چه زود گذشت!!!1 انگار همان دیروز بود ولی نه، همان دیروز نبود، هشت سال گذشته....و اکنون یک پستچی 8 ساله هستم. تولد هشت ‌سالگی‌ام مبارک!!!!!

به مناسبت امروز می‌خوام نامه‌ای برای ژرفا بنویسم:

 بنام خدا

ژرفای عزیزم سلام، سلام گرم و محبت‌آمیز مرا از همین‌جا پذیرا باش. از این‌که دیر به دیر به‌روزت می‌کنم، مرا ببخش، ولی بدان که خیلی دوستت دارم و همیشه به‌ فکرت هستم. شاید هم دلیلی دارم، و شاید هم بهانه‌ای....

 دوست دارم همه چی بنویسم و از این طریق شادت کنم، می‌دونی که هر چیزی را هم نمیشه گفت و حتی نمیشه نوشت.... پس گاهی نه به اختیار بلکه به‌ اجبار سکوت می‌کنم. امیدوارم سکوت هر از گاه مرا تحمل کنی...

ژرفای نازنینم، خیلی دوستت دارم و از همین‌جا گل‌های شادمانی تقدیمت می‌کنم...

 

با آرزوی بهترین‌ها برای ژرفای عزیزم

شاد باشی و پایدار و مانا

قربانت

پستچی(مژگان)


 
 
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۸ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

در این زمانه

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست

کسی برای یک نفس خودش نیست

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است

گره که خود با هوس خودش نیست

خدای ما اگر که در خود ماست

کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست

دلی که گرد خویش می‌تند تار،

اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست

مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست

تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست

تو دست‌کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست

تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست(قیصر امین‌پور)

 


 
 
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت

 

نز تفکر، عقل مسکین، پایمال صبر دید

نز پریشانی دل شوریده، چشم خواب داشت

 

کوس غارت زد فراقت، گرد شهرستان دل

شحنه عشقت، سرای عقل در طب طاب داشت 

 

نقش نامت کرده دل، محراب تسبیح وجود

تا سحر، تسبیح گویان، روی در محراب داشت

 

دیده‌ام می‌جست، گفتندم نبینی روی دوست

عاقبت معلوم کردم، اندرون سیماب داشت

 

زآسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود

کی گمان بردم که شهد آلوده، زهر ناب داشت

 

سعدی این ره، مشکل افتادست در دریای عشق

کاول، آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

 

سعدی


 
جوانه امید
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پروردگارا! می‌گویند هیچ بهاری ماندگارتر از جوانه‌زدن امید در نگاه درمانده‌ای نیست؛

دلم می‌خواهد امیدی شوم که در نگاه پریشان حالی جوانه می‌زند

خدای همیشه همراه من!

قدرتی عطا کن که بتوانم ماندگاری را در لحظه‌ای به دیگران ببخشم که نگاهشان در عشق به تو و امید به رحمتت ماندگار می‌شود (ستاره رهنما)


 
استراق خودآگاه یا استراق ناخودآگاه !!!!!!!!!!!!
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

آیا تا به حال به این مورد برخورد کرده‌اید؟؟؟‌

در محل کارتان، منزل و هر جا که باشید می‌بینید که همکارتان در اتاقی که دیگران هستند با تلفن همراهشان صحبت نمی‌کنند ولی به خارج از اتاق رفته و در سالن یا راهرویی که همه اتاق‌ها به آن راه دارد با تلفن صحبت می‌کنند دریغ از این‌که نه تنها افراد داخل اتاق خودشان بلکه همه اتاق‌ها می‌شنوند؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! و به قدری بلند هم صحبت می‌کنند که آخ جون همکاران اتاقم نشنیدند!!!!!!!!

جالبه!!!! نمی‌دانم این هم یک اخلاقی است که همه به نوعی داریم ....

این نوع شنیدن را استراق سمع بنامیم که نمیشه!استراق خودآگاه، استراق ناخودآگاه؟ 

و شاید هم استراق بالاجبار......


 
 
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

درود بر پاییز

درود بر مدرسه

آغاز پاییز زیبا و روز قشنگ مدرسه مبارک!

بوی آشنای مداد و مدرسه به خیر


 
← صفحه بعد